هرا (ژونو)

نماد زناشويي

ويژگيهاي شخصيتي

·  تمايل زيادي به ازدواج و همسرداري و زندگي مشترك دارند به طوري كه همه هدف زندگيشان و تعالي خودشان را در كامل شدن به واسطه ازدواج مي دانند.

·  وفاداري، سياستمداري، ماندگاري و همينطور حسادت از صفات اصلي اين تيپ شخصيتي مي باشد.

·  در برابر تحريك حسادت، بسيار شديد واكنش نشان مي دهند. مي خواهند كه از همه مسائل و كارهاي همسرشان مطلع باشند.

·  هميشه حفظ ظاهر مي كنند كه رابطه من و همسرم بسيار خوب است. اولين شغل خودشان را همسرداري مي دانند.

·  ازدواج براي اين زن امري مقدس است.

·  بسيار شيك و خوش پوش هستند، هميشه خودشان را همچون ملكه اي مي دانند كه با بقيه تعامل مي كنند، اداها، حالتها، و تمامي رفتارهاي يك ملكه در آنها ديده مي شود.

·  زن هرايي بسيار انحصارطلب است يعني شوهرش را فقط براي خودش مي خواهد و حاضر نيست تحت هيچ شرايطي شوهرش را آزاد بگذارد.

·  زن هرايي امروزي به سهولت قابل شناسايي است. هنگام مراسم ازدواج، عروسي شادمان و بشاش است كه با رضايت خاطر به سوي داماد منتظر گام برمي دارد. زماني هم كه از خيانت شوهر مطلع مي شود و خشم خود را متوجه زن رقيب مي كند.

اسطوره هرا

در افسانه هاي يونان باستان، هرا فرزند ريا و كرونوس بود و مانند چهار برادر و خواهر ديگرش به محض تولد توسط كرونوس، بلعيده شد و سرانجام وقتي از شكم پدر رها شده، تبديل به دختر جواني شده بود. در آن وقت دو الهه عناصر طبيعي به منزله دايه، مراقبت و پرورش او را به عهده گرفتند. هرا كه بسيار جذاب و دوست داشتني شده بود، نگاه زئوس را، به خود جلب كرد. زئوس براي رسيدن به هراي جوان، خود را تبديل به پرنده نحيف و لرزاني كرد و هرا با يك نگاه به او دلش به رحم آمد و براي گرم كردنش او را به خود فشرد. پس از ازدواج، هوسرانيهاي زئوس باعث سرشكستگي هرا و اهانت به او بود.

كهن الگوي هرا

هرا هم محترم و مقدس بود و هم توهين و تحقير مي شد. ابعاد دوگانه خوب و بد او بيش از هر كهن الگوي ديگري قابل تشخيص است. كهن نمونه هرا از طرف جامعه به شدت حمايت مي شود. ذهنيت "كشتي نوح" همچنان پابرجاست: انسانها نيز مثل كفش يا جوراب بايد جفت باشند. با اين باور جمعي، زنان مجرد احساس مي كنند كه وصله ناجوري هستند. بنابراين، كهن نمونه هرا هم از طريق عواقب منفي سرپيچي از آن و هم به واسطه اعتبار ناشي از همراهي با آن تقويت مي شود.

پرورش هرا

اگر ميل به پيوند با شريك زندگي آن قدرها شديد نباشد، مي توان آن را آگاهانه پرورش داد. اين فقط وقتي ممكن است كه زن نياز به تعهد را تشخيص دهد و بخواهد آن را حفظ كند و شرايط نيز بر وفق مراد او باشد، مثلا اگر دلباخته مردي است كه خواهان و يا نيازمند وفاداري در پيمان زناشويي است، آن وقت تصميم با اوست كه براي حفظ اين رابطه بين هوسراني آفروديتي يا استقلال آرتميسي و تمايلات هرايي، هرا را برگزيند. تصميمي هوشيارانه براي هرا بودن، پيوند زن با اين كهن نمونه را تحكيم مي بخشد.

والدين

مطابق افسانه ها، هرا تنها بچه اي بود كه داراي دو جفت والدين بود. زماني كه از شكم پدر رهايي يافت، به دامن دو الهه عناصر طبيعي تحت عنوان دايه سپرده شد. داشتن دو جفت والدين متفاوت –يا دو نمونه زندگي زناشويي- زمينه آشنايي، براي زنان هرايي است. در وضعيت خانوادگي نامطلوب كه بسياري از كودكان نسبت به ازدواج بي اعتماد و بدگمان مي شوند، هراي كوچك با روياي داشتن خانواده اي خوب خود را نجات مي دهد.

دوران كودكي

هراي كوچك را مي توان در سنين چهار و پنج سالگي ديد كه مشغول خاله بازي است و در حالي كه همبازي خود را به طرف در راهنمايي مي كند، مي گويد، "تو حالا بابا بشو و برو سر كار". بعد اداي بزرگترها را در مي آورد، آب و جارو مي كند، ميز غذا را مي چيند و در انتظار لحظه باشكوه اوج كه همان بازگشت همسر به خانه است، مي نشيند (ديميتر كوچك كه دلش مي خواهد مامان بشود، عروسكش را داخل كالسكه مي گذارد و ساعتها سرگرم تغذيه، لباس پوشاندن و خواباندن "كودكش" مي شود).

دوران بلوغ

هراي دوران بلوغ در صورت داشتن رابطه اي پايدار و دائمي، بسيار راضي و خوشنود است. در سن بلوغ از داشتن دوست پسر خوشحال مي شود و آن را به همه نشان مي دهد و همه فكرش پيش اوست و دوست دارد فقط در مورد او صحبت كند. در نوجوانى معمولاً در دبيرستان رابطه برقرار مى كند و اتفاقاً از روابط گذراى آن دوران دچار ضربه شديد عاطفى مى شود. در شرايطي كه دختر هرايي از نداشتن شوهر بسيار آزرده است و احساس بي هدفي و تهي بودن مي كند، انتظارات و كنايه هاي نابجاي اقوام مانند "كي به عروسي تو بيايم؟" بر شدت ناراحتي او مي افزايد.

دوران تحصيل

براي هرا ورود به دانشگاه فرصتي براي يافتن شوهر است، نه رسيدن به اهداف مستقل. گاه طوري وانمود مي كند كه انگار تحصيلات واقعا برايش جدي و مهم بوده است. براي زن هرايي تحصيل علم به خودي خود اهميت ندارد و شايد صرفا بخشي از مقام و موقعيت اجتماعي او باشد. اگر ازدواج كه انگيزه اصلي دانشگاه رفتن زن هرايي است، در همان سالهاي اول و دوم تحقق پيدا نكند، او به نگراني و تشويش دچار مي شود.

شغل و حرفه

براي زن هرايي پيگيري حرفه همچون تحصيلات دانشگاهي جايگاه ثانوي دارد. كار و حرفه بخش اصلي زندگيش را تشكيل نمي دهد. حضور زنان هرايي در محيط كار فقط براي پيدا كردن شوهر است و اگر مرد دلخواهشان را پيدا كنند، اصراري براي سر كار رفتن ندارند. اغلب حتي بر روي رئيس شان نيز حساس هستند و روابط ايشان با ديگران را زير نظر دارند و كنترل مي كنند. در كار كردن كند و محتاط هستند و روابط اجتماعي خوبي دارند.

·  شغل براي اين تيپ اهميت ندارد.

·  ساعات فراغت، صرف همسر مي‌شود.

·  نوع شغل و ادامه آن كاملاً به خواست همسر بستگي دارد.

رابطه با مردان و زنان

از آنجايي كه براي زن هرايي ارتباط با جنس مخالف بسيار مهم است، از هر گونه ارتباطي با مردان استقبال كرده و هميشه در جهت جلب توجه آنان رفتار مي كند. فقط تا وقتي با زنان ارتباط دارد كه مورد مناسبي براي ازدواج پيدا كند، در واقع از ارتباطات دوستانش با مردان براي پيدا كردن مرد مناسب استفاده كرده و بعد از آن ارتباطش را با آنها قطع مي كند، چون دوستانش (بخصوص مجردها) را تهديدي براي رابطه اش مي داند.

ازدواج

زنان هرايي دوست دارند كه هر چه زودتر ازدواج كرده و تشكيل زندگي مشترك بدهند و همه تمايلات و رفتارهايشان جهت رضايت و خشنودي همسرشان باشد. عاشق شوهر كردن و خريد جهيزيه و تمام مسائل مربوط به آن هستند. روز عروسي زن هرايي، مهم ترين روز زندگيش محسوب مي شود. در آن روز صاحب نام و هويت جديدي مي شود. او دوست دارد خبر ازدواجش در همه جا اعلام شود و شكوه و زيبايي يك ملكه را در شب عروسي تجربه كند.

فرزندان

زن هرايي معمولا صاحب فرزند مي شود، زيرا اين كار را جزء وظايف همسري خود و عامل تحكيم روابط با همسرش مي داند. اما خودش چندان هم غريزه مادري ندارد و در واقع فرزند را زنجيري بر پاي شوهرشان مي داند، مگر اينكه از كهن نمونه ديميتر سهمي داشته باشد. براي زن هرايي فرزند در درجه دوم اهميت قرار دارد و در برابر فرزندان، از شوهرش دفاع مي كند. در صورت لزوم گزينش ميان شوهر و فرزند، زن هرايي حاضر است براي حفظ شوهر نيازهاي فرزند را ناديده بگيرد.

ميانسالي

رضايت سالهاي مياني زندگي هرا مشروط بر اين است كه آيا ازدواج كرده يا نه و اگر كرده با چه كسي. اين سالها براي زن هرايي كه در رابطه زناشويي پايداري قرار دارد و شوهر نيز به درجاتي از توفيق اجتماعي رسيده و قدر زن خود را مي داند، سالهاي بسيار خوبي است. براي زن هرايي مجرد، طلاق گرفته و يا بيوه شده، اين سالها پر از درماندگي و بدبختي است.

كهنسالي

براي زن هرايي، دوران بيوگي سخت ترين دوران زندگي است. او هرگز از درد فوت شوهرش التيام نمي يابد چرا كه با بيوه شدن نه تنها شوهر بلكه حس هويت و معناي زندگي خود را از دست مي دهد، به طوري كه احساس بي ارزشي مي كند. با مرگ همسر، زن هرايي كه جنبه هاي ديگر وجود خود را هنوز پرورش نداده، از مرحله عزاداري به افسردگي مزمن، سرگرداني و تنهايي سوق مي يابد. از آنجا كه هميشه بيشترين اهميت را به شوهر خود داده، با فرزندانش احساس نزديكي و صميميت نمي كند. دوستان زيادي هم ندارد، زيرا هميشه معاشرتهاي اجتماعي خود را محدود به دوستان و همكاران شوهر كرده است.