آفروديت (ونوس)

نماد عشق و زيبايي

ويژگيهاي شخصيتي

·  در افرادي كه اين كهن الگو حضور فعال دارد، شور و شوق زندگي موج مي زند.

·  همواره عاشق زندگي و همه ابعاد و ظواهر و قسمتهاي مختلف آن هستند.

·  در انتخاب پوشش و حتي انتخاب رنگ براي وسايل خانه رنگهاي خالص و شاد و زنده را انتخاب مي كنند.

·  در مهمانيها هميشه مركز توجه هستند و همواره خودشان و ديگران، از همنشيني با يكديگر لذت مي برند.

·  هيچ وقت از خود ايراد نمي گيرند و هميشه خودشان را تحسين مي كنند.

·  روح آنها همواره جوان، شاد، شاداب و سرخوش است و همانند كودكي آزاد و رها.

·  آفروديت خدابانوي خلاقيت نيز هست. تمام زيبايي ظاهري زن كه به نوعي به پوشش، آرايش و يا محيط پيرامونش مربوط مي شود به خلاقيت آفروديت ربط دارد. همينطور شعر، نقاشي و هنر.

·  آفروديت خوش زبان است، روابط متعدد و سطحي زيادي دارد. عشاق زيادي هم دور و برش مي پلكند.

·  خودنمايي، ويژگي آفروديت است.

·  در يك جامعه بدوي، اين بخش زيبايي و ضروري زن، خرج آرايشگاه ها و زنگ تفريح مردان مي شود و به بيراهه مي رود.

·  در يك جامعه فرهيخته بالغ، بخش جذاب زنانه خرج رشد، زيباسازي كشور و تحكيم بنيان خانواده مي شود، چرا كه آفروديت ها درك لطيفي از زندگي دارند و اگر نباشند زيبايي خاصي در دنيا محقق نمي شود.

اسطوره آفروديت

آفروديت نماد زيبايي كه رومي ها او را ونوس مي نامند، زيباترين كهن الگوهاست. در اسطوره هاي يوناني، آفروديت و هفائستوس فرزندي بوجود نياوردند. ازدواج آنها، اتحاد زيبايي و صنعت است كه نتيجه اش "هنر" است.

كهن الگوي آفروديت

در اسطوره هاي يوناني، آفروديت حضور بي نظيري دارد كه باعث مي شود همه عاشق او بشوند و زندگي نو و تازه اي بيابند. آفروديت الهام بخش شعر و سخنان شور آميز است و نماد نيروي عشق و خاصيت تبديل بخشي آن است. آركي تايپ آفروديت ناظر بر لذت عشق و زيبايي، ميل جسمي و جنسي است. قلمرو عشق براي بسياري از زنان، نيروي كشش آور و پرقدرتي دارد.

والدين

برخي از والدين آفروديت كوچك، او را هميشه نوازش و تشويق مي كنند، لباس زيبا بر تن او مي كنند، موهاي او را آرايش مي كنند و با روبانهاي رنگي تزيين مي كنند و يا در مسابقات زيبايي او را شركت مي دهند. اما بهترين والدين براي آفروديت جوان، آنهايي هستند كه از ابتدا با دخترشان مثل يك شيء زيبا رفتار نمي كنند و رفتارشان مثبت، يكنواخت و متعادل است و انرژي آفروديت جوان را به هنر، خلاقيت و مهرباني با ديگران هدايت مي كنند. اين والدين ايده آل در دوران بلوغ براي دختر جوان راهنماي دلسوزي مي شوند و محدوديتهايي كه براي او قائل مي شوند، معقول و قابل اجراست.

دوران كودكي

در كودكي، آفروديت كوچك معصوم است و دلربايي هاي كودكانه دارد. اين دلربايي ها مي تواند با اقوام مرد بيشتر باشد. معمولا اظهار نظرهايي از اين قبيل : "صبر كن بزرگ بشه ببين چي بشه" در مورد او گفته مي شود. او از اينكه مركز توجه باشد لذت مي برد و معمولا در ميهمانيها مشغول رقص و دلرباييهاي كودكانه است.

دوران بلوغ

دوران بلوغ براي اين دسته از دختران جوان، دوران بسيار خطرناكي است. تصويري كه دختر جوان از خود و از چهره و وزن خود دارد و عدم اعتماد به نفس در اين زمينه كه مي تواند منجر به مشكلات تغذيه و لاغري مفرط بشود. از سويي ديگر خطرات حاملگي هاي ناخواسته و بيماريهاي مقاربتي بر اثر ناداني و پس زده شدن و تاييد نشدن از طرف دخترهاي خوب، از ديگر مشكلات آفروديت جوان است.

دوران تحصيل

در مدرسه و دانشگاه بيشتر از آنكه جذب درس باشند، عاشق فعاليتهاي فوق برنامه مثل سرود و نمايش هستند. محيط درس و فضاي آموزشي، محيط مناسبي براي تعامل اين افراد با ديگران و ايجاد ارتباط با آدم هاي جور و واجور است. شرّ و شيطان و شيرين و دوست داشتني هستند.

شغل و حرفه

آفروديت از لحاظ احساسي خيلي اهل كار و محيط كار نيست. او دوست دارد در محيط كار، تنوع فراواني داشته باشد و كار يكنواخت را دوست نخواهد داشت. معمولا شغل زنهاي آفروديت، زيبايي و آرايش، دكوراتوري، موسيقي، هنر، نويسندگي، رقص و درام است و يا با مردم بودن و در "رابطه" بودن با ديگران مثل معلمي و تراپيست و يا اديتوري. بنابراين او يا عاشق كارش است و يا از آن متنفر و حد وسط هم ندارد! هيچ چيزي مثل تكرار و يكنواختي آفروديت را از كار دلزده نمي كند. او ترجيح مي دهد كه حقوق كمتري بگيرد ولي كارش را بيشتر دوست داشته باشد.

·  به تنوع علاقمند است.

·  به انجام كارهاي خلاقانه مي‌پردازد.

·  نقاش، آرايشگر، گرافيست و يا آهنگساز.

·  هدفگرا نيست.

·  هر كاري را كه بخواهد و در هر زماني كه دوست داشته باشد انجام مي‌دهد.

رابطه با مردان و زنان

آفروديت حوزه مردانه و زنانه درون خود را با اراده و انتخاب خودش مثل دستگاه كنترل تلويزيون، تنظيم مي كند كه اين باعث برقراري رابطه عميق با اطرافيان مي شود. اين امر باعث جذابيت و به دل نشستن اين فرد مي شود كه همان خاصيت كيمياگري آفروديت است. يعني او مي تواند از بسياري از مردان مردتر و از بسياري از زنان نيز زن تر بشود. تا حدي كه زنان و دختران نيز تمايل به داشتن رابطه عاطفي با زن آفروديتي پيدا مي كنند.

ازدواج

ازدواج هم براي آنها هيجان انگيز و پر از تجربه هاي زندگي است به شرط اينكه برايشان دست و پاگير نباشد و هميشه تنوع و تازگي داشته باشد. زن آفروديتي اگر هرا را در خود داشته باشد ازدواج موفقي خواهد داشت، زيرا هم تعهد و هم جذابيت جنسي در اين ازدواج قوي است. در غير اينصورت ماندن در يك ازدواج براي زن آفروديتي معمولا آسان نيست و طلاقها و ازدواجهاي چندين باره احتمالش بسيار زياد است. اليزابت تيلور يك نمونه از چنين زني است.

فرزندان

زنان آفروديتي بچه ها را دوست دارند و بچه ها هم آنها را دوست دارند. بچه ها بدون قضاوت با او برخورد مي كنند و جذابيت او را مي ستايند. زن آفروديتي قابليت هاي بچه ها را بيرون مي كشد و آنها را تشويق مي كند و بچه ها در كنار او احساس خلاقيت، سرزندگي و با استعدادي مي كنند. زن آفروديتي بچه ها را هم افسون مي كند و به خودش جلب مي كند. او به فرزندان خودش، آزادي و استقلال مي دهد به شرطي كه كمي ديميتر هم در او باشد.

ميانسالي

مساله كتمان ناپذير سن و گذاشتن رو به پيري، براي آفروديتي كه مهمترين چيز در شخصيت او زيباييش بوده است، بسيار دردناك است. وقتي كه او متوجه مي شود كه زيبايي اش رو به افول گذاشته، ديگر آن توجه عميقي كه به ديگران مي كرد، بطوريكه در ديگري حل ميشد را تغيير مي دهد. بعدها زنان آفروديتي ياد مي گيرند كه الگوي رفتاري را بايد عوض كنند و هميشه خود را غير قابل دسترس و درگير رابطه با شخصي نشان بدهند تا سوءتفاهم ديگري پيش نيايد. ولي براي زنان آفروديتي كه هنر و حرفه اي دارند، ميانسالي آنقدر هم مساله بر انگيز نيست. معمولا اين گونه زنها خودشان را در كار و فعاليت غرق مي كنند و به توسعه فن و هنرهاي ديگر مي پردارند.

كهنسالي

بعضي از زنان آفروديتي گنجايش ديدن زيبايي در درون چيز ها را دارند و هميشه كمي با چيزي كه به آن چشم دارند عشق مي ورزند. اين گونه زنان با جذابيت و وقار پير مي شوند و توجه شان در سنين پيري كاملا به سوي خلاقيت و كارهايي است كه در اجتماع انجام مي دهند. هميشه زنده دلند و ديگران را به خوشي دعوت مي كنند. آفروديت كه در جهاني زندگي مي كند كه برقراري رابطه براي زنان ارزش اخلاقي ندارد، ممكن است توجه اش را به مردان به كلي از دست بدهد و نسبت به اينكه احساس شوق در خودش دارد حس بدي به خودش داشته باشد و احساس گناه كند. در اينجاست كه او با بخش عظيمي از واقعيت زنانگي خود قطع رابطه مي كند و سرزندگي و شوق به زندگي را از دست مي دهد.