هستيا (وستا)

نماد آتشكده

ويژگيهاي شخصيتي

·  آرامش و حجب دو خصيصه هستياي خدابانواست.

·  حضورش فضايي صميمانه و هماهنگ را نويد مي دهد. معمولا زني است درونگرا كه از تنهايي لذت مي برد.

·  ظاهري مطيع دارد، اما در درونش اعتقاد دارد با آدمهاي اطرافش متفاوت است.

·  در هر وضعيتي سعي اش اين است كه به كار ديگران دخالت نكند و حتي در ميان جمع تنهايي مي آفريند.

·  زنان هستيايي همواره در پذيرش مطلق وضعيت زندگي شان بوده و هميشه احساس مي كنند كه در بهشت خود ساخته و آفريده خودشان مشغول به سير و سلوك هستند.

·  محيط خانه برايشان مقدس است، درست مثل معبد. مشغله نگهداري و مراقبت از خانه برايشان يك وظيفه پرمعناست.

·  كارهاي خانه را طوري انجام مي دهند كه گويي اين تنها كار دنياست، كارهايي مثل اتو كشيدن و گردگيري كردن كه معمولا خانمها از انجام آنها گريزانند و يا بعنوان رفع تكليف انجام مي دهند را با آرامش طوري انجام مي دهند كه انگار با باز شدن هر چروك، چروكي از درون آنها باز مي شود و يا با زدودن گرد و غبار از روي وسايل، گرد و غبار درون خود را مي زدايند.

·  عاشق پرورش گل و گياه هستند و خود را با آن سرگرم مي كنند. با آرامشي صبورانه در كار خود غرق شده و از انجام آن لذت مي برند، بدون آن كه توجهي به زمان داشته باشند.

اسطوره هستيا

در افسانه هاي يوناني، هستيا نخستين فرزند ريا و كرونوس و خواهر ارشد نسل اول المپ ها و خاله و عمه دوشيزه نسل دوم مي باشد. او اولين كودكي بود كه مانند چهار برادر و خواهر ديگرش به محض تولد توسط كرونوس پدرش بلعيده شد و آخرين فرزندي بود كه از شكم پدر بيرون آورده شد. بدين ترتيب بيشترين زمان را در زندان تاريك وخفقان آور پدر گذراند و نيز تنها كودكي بود كه مدتي را در آنجا به تنهايي سر كرد. او بزرگترين خواهر زئوس و الهه حاكم بر زندگي خانوادگي و به عبارتي اجاق خانه بود. هستيا نماد آتشكده، به ويژه آتش شعله ور آتشداني دايره وار و ناشناخته ترين المپي زمانه خود بود كه بنابر باور يونانيان بدون حضور و ورود او هيچ خانه و معبدي تقدس نمي يافت. در واقع آنان وجود هستيا را موجب روحانيت اماكن و فراهم آورنده معرفت، گرما و حرارت زندگي مي دانستند. نه هستيا و نه همتاي روميش، وستا، هيچ يك به دست نقاشان و مجسمه سازان در پيكر انساني ظاهر نشدند، بلكه حضور ايشان در دل آتشين و گرم خانه، معابد و شهرها احساس مي شد. نماد صوري هستيا، دايره بود. هستيا هم آن حس روحانيت و تقدس بود و هم آتش مقدسي كه فراهم آورنده معرفت، گرما و حرارت براي پختن غذاست.

كهن الگوي هستيا

حضور هستيا براي تداوم زندگي اساسي بود و نيز به عنوان يك كهن الگو حضورش در شخصيت زن بسيار مهم است، زيرا به زن حس كمال و يگانگي مي دهد. هستياي بي نام، ظاهرا وجه مشتركي با آرتميس پرجنب و جوش و يا آتناي تيزهوش زره پوش ندارد. گرچه اين سه خدابانوي در قلمرو توجه و طريق عمل با يكديگر تفاوت دارند، اما در برخي خصوصيات ناملموس و در عين حال بسيار اساسي و مهم مشتركند. هر يك داراي وجه يگانگي با خويشتن بود. هيچ يك قرباني اعمال ديگران نشدند. در هر سه اين توانايي بود كه بي هيچ پريشاني و آشفتگي به خاطر نيازهاي ديگران و يا نياز خود به ديگران، بر اهداف خويش متمركز بماند.

پرورش هستيا

هستيا را مي توان در تنهايي بي دغدغه و آرام يافت و يا در حس نظم و ترتيبي كه از انجام "صبورانه كارهاي خانه" حاصل مي شود. مرتب كردن كمد لباس، مرور عكسهاي گذشته و مرتب و منظم كردن و چيدن آنها در آلبوم. زناني كه ذاتا هستيايي نيستند، مي توانند هوشيارانه هستيا را به درون خويش دعوت كنند و اوقاتي را با او يعني با جنبه متمركز، دروني و آرام خويش بگذرانند. چنين دعوتي مستلزم اين است كه آنها وقت و فضاي لازم را به خود اختصاص دهند. اين بخصوص در مورد زنان برونگرايي صادق است كه زندگيشان پر از فعاليت و ارتباط است و هميشه مغرورانه از نداشتن لحظه اي خلوت و آرامش شكوه مي كنند. لازم است وقت كافي به انجام هر كاري اختصاص داده شود.

والدين

سالهاي كودكي بسياري از زنان هستيايي، مشابه داستان كهن الگو، زندگي با پدراني مستبد و متجاوز و مادراني ناتوان و غالبا افسرده است. بسياري از آنها در خانواده هايي بزرگ مي شوند كه به نياز كودكان اهميتي نمي دهند. آنها كمابيش به حال خود رها هستند و هر نوع بيان شخصيتي تحت تاثير نياز پدر به سلطه جويي، بلعيده مي شود. در چنين محيطي بيشتر كودكان از والدين خود مي آموزند و مانند آنها رفتار مي كنند. بزرگترها، بخصوص پسرها به بچه هاي كوچكتر آزار مي رسانند و يا اينكه به كوچه و خيابان پناه مي برند. دختران گاه از نمونه ديميتر پيروي مي كنند و خواهران و برادران كوچك را تحت حمايت خود قرار مي دهند و گاه نمونه هرا مي شوند و در اولين فرصت خود را به مردي يا شوهري وابسته مي كنند.

دوران كودكي

كودك هستيايي بسيار آرام است و معمولا خودش به تنهايي بازي مي كند و براي ديگران مزاحمتي ايجاد نمي كند. كمتر توجه ديگران را به خود جلب مي كند و نيز كمتر باعث واكنشهاي شديد در ديگران مي شود. او از ابتدا خودكفا بودن و طبع آرام و خودبسنده خودش را نشان مي دهد. مواقعي كه اذيت مي شود يا آسيب مي بيند، به اتاق خودش پناه مي ببرد و در تنهايي تسكين مي يابد.

دوران بلوغ

دختر هستيايي در دوران بلوغ، خود را از هيجانات و التهابات عاطفي و نيز از موضوع طرفداري يك دوست به نفع ديگري دور نگاه مي دارد. او از ديد اجتماع اطرافش تكرو و هميشه در حواشي جريانهاست، فردي است كه خود مي خواهد كنار باشد و بي نياز از ديگران است. دوران بلوغ ممكن است براي هستيا ارمغان آور تعمق در عوالم ديني و روحاني باشد. اگر او با جديت به اين عوالم بپردازد و خود را وقف آن كند، احتمالا تنها مورد اختلاف با والدين برايش پيش مي آيد.

دوران تحصيل

اگر زني در خود فقط هستيا را داشته باشد، تمايل چنداني به دانشگاه رفتن ندارد، زيرا ميل به پيشرفت عقلاني، يافتن شوهر و يا كسب تخصص حرفه اي جزء نيازهاي هستيا نيست. اين انگيزه ها با حضور الگوهاي ديگر شكل مي گيرد. بيشتر دختران هستيايي به خاطر وجود كهن نمونه هاي ديگر و يا به دليل توقعات ديگران به دانشگاه مي روند.

شغل و حرفه

محيط رقابت جويانه كار باب طبع زنان هستيايي نيست، زيرا در زن هستيايي انگيزه جاه طلبي و شهرت نام وجود ندارد. او محيط كارش را همچون خانه پر از صميميت مي كند، براي قدرت ارزشي قائل نمي شود و با بازيهاي برد و باخت نيز بيگانه است. اغلب به كارهاي سنتي زنانه و نيز حرفه دفتري مي پردازد. در محيط كار يا به چشم نمي آيد و ارزش كاريش ناديده گرفته مي شود و يا برعكس، به خاطر كار خوب و قابل اطمينانش و نيز دور نگاه داشتن خود از غيبت كردنها و سياست بازيها چون جواهري با ارزش تلقي مي شود.

·  به دنبال شهرت و جاه طلبي نيستند.

·  معمولاً در خانه كار مي‌كنند.

·  در كار بسيار بردبار و استوار هستند.

·  علاقه به كارهاي دفتري دور از توجه ديگران.

·  اهل رقابت نيستند.

رابطه با مردان و زنان

در ارتباط با زنان آنها را همانند خودشان مي بينند و فكر مي كنند كه اتفاقي نيست كه هر كس در مسير زندگيشان قرار مي گيرد. در مورد مردان هم فكر مي كنند كه آنها فقط مشغول زندگي كردن خودشان هستند و اگر رفتار و يا عادتي دارند كه زنها نمي پسندند، دليل بر ديگر آزاري نيست و آنها فقط مشابه خانم ها نيستند و نه هيچ چيز ديگري.

ازدواج

زن هستيايي با غالب سنتي همسر خوب، وارد زندگي مي شود و به وظيفه "كدبانويي" اولويت مي دهد. در مراقبت از منزل كوشاست و به دنبال آرزوهاي جاه طلبانه براي خود و همسرش نيست. از اين رو نه با او به رقابت مي پردازد و نه به عيب جويي و شكايت از او بر مي خيزد. تا وقتي آفروديت در او نفوذ نكرده باشد، هيچ گونه انگيزه خيانت در او يافت نمي شود. در پي ارتباط با مردان ديگر نيست و گرچه خيانت شوهر برايش چندان اهميتي ندارد، اما خودش چون هرا به زناشويي وفادار مي ماند.

فرزندان

زن هستيايي، به خصوص اگر قدري هم ديميتر داشته باشد، مادري فوق العاده مي شود. اما گاهي گرايشش به درون موجب فاصله گيري او از فرزندانش مي شود و مهر و محبتش به شدت رنگ مي بازد. معمولا فرزندانشان را آزاد مي گذارند تا خودشان راهشان را انتخاب كنند. مادر هستيايي در مواظبت و نگهداري از فرزندان براي ايشان خانه اي پر از آرامش و امنيت فراهم مي آورد. اگر چه غالبا ارتباط سالمي با فرزندان خود دارد، اما چنين مادري در كمك به فرزندان براي حل مشكلات اجتماعي شان و يا انتخاب راه هاي پيشرفت حرفه اي و مادي موفق نيست.

ميانسالي

زندگي زن هستيايي در ميانسالي راه خود را پيدا كرده است. در صورتي كه ازدواج كرده باشد، خانه داري برايش نقشي محبوب و راضي كننده است و اگر مجرد باقي مانده باشد، از تجرد خود راضي است و در پي مردان نمي باشد و چنانچه وارد محيط كار شده باشد بخش جدايي ناپذير فضاي كاري خود مي شود و به آرامي به انجام وظايف خود مي پردازد.  ميانسالي براي اين زنان اغلب آن مرحله از زندگي است كه رسما وارد حيطه مذهبي مي شوند، تحولي طبيعي كه نتيجه وفاداري آنان به پيماني عميق و ديرينه در قلبشان مي باشد. براي قوم و خويشان چنين تصميمي از جانب او كه همواره ساكت بوده و هرگز اهميت اين بخش از زندگيش را عيان نكرده، بسيار غيرمنتظره است.

كهنسالي

در زن هستيايي همواره حالتي از "متانت و دانايي" نهفته است. در مواقع لزوم نيز در نقش عمه يا خاله مجرد به ياري اعضاي خانواده مي رود. دو بحران عاطفي كه در زندگي زنان سنتي وقوع مي يابد، آشيانه تهي و بيوگي است (آشيانه تهي به دوره اي از زندگي زنان مادر اطلاق مي شود كه فرزندانشان همگي بزرگ شده و به دنبال سرنوشت خويش خانه را ترك كرده اند)، اما براي زن هستيايي كه اغلب هم مادر است و هم همسر، هيچ يك از اين نقشها نياز مبرمي نيست و در نتيجه بر زن هستيايي تاثير نمي گذارد.