هادس: کهن الگوی دنیای درون

1402/03/20 11:24 AM - یک سال قبل


در یونان باستان، هادس یکی از مهمترین خدایان بود و در کنار برادرانش، زئوس و پوزیدون، به عنوان یکی از "سه خدای پدری" در نظر گرفته می شد، حداقل زمانی که مناسک دینی هلنیستی غالب شد. هادس خدای یونانی عالم اموات بود و خدای دنیای درون نیز بود. هادس چنان با قلمرو خود مترادف شد که امروزه عالم اموات نیز به عنوان هادس شناخته می شود.


اگر میخواهید کهن الگوی خود را بشناسید در تست کهن الگوی مردان شرکت کنید.

تولد هادس در اساطیر یونانی

خدای یونانی هادس از تیتان های کرونوس و رئا متولد شد و برادر هستیا، دیمیتر، هرا، پوزیدون و زئوس بود. در زمان تولد هادس، کرونوس برترین فرمانروای کیهان بود و تیتان ها مسئول تمام جنبه های زندگی بودند. بعدها پیشگویی ای آمد که بیان می کرد یک فرزند کرونوس پدرش را سرنگون می کند. به عنوان راهی برای دور زدن این پیشگویی، هادس در هنگام تولد توسط کرونوس بلعیده شد.


هادس و تیتانوماکی

از بین فرزندان کرنوس، زئوس تنها فرزندی بود که از زندانی شدن در شکم کرونوس فرار کرد. در حالی که خواهر و برادرهایش در پدرشان بزرگ شدند، زئوس در کرت بزرگ شد. با کمک گایا و رئا، زئوس شورش علیه پدرش کرونوس را آغاز کرد، اما برای موفقیت، زئوس به متحدانی نیاز داشت.

اولین متحدان زئوس رئا و خواهر و برادرهای زندانی زئوس بودند. رئا کرونوس را متقاعد کرد که معجون بنوشد که باعث شد کرونوس هادس و خواهران و برادرانش را بالا بیاورد. سپس هادس و پوزئیدون به عنوان اولین نیروهای جنگنده به زئوس ملحق شدند.

متحدان بیشتری به این امر ملحق شدند و زئوس حتی به تارتاروس رفت تا Cyclopes و Hecatonchires را آزاد کند. سیکلوپ ها صنعتگران چیره دست بودند و سلاح های خدایان را می ساختند، بنابراین زئوس تیرهای برق خود را دریافت کرد، پوزئیدون نیزه سه گانه خود را دریافت کرد و هادس یک کلاه نامرئی را دریافت کرد.

جنگ بین تایتان ها و خدایان بر سر کوه المپ به مدت ده سال طول می کشد و تایتانوماکی نامیده می شود. هادس در پایان دادن به جنگ حیاتی بود. زیرا هادس کلاه نامرئی را بر تن کرد و به اردوگاه تایتان ها راه یافت و خدا تسلیحات تیتان ها را نابود کرد و به جنگ پایان داد.


هادس خدای عالم اموات

در اساطیر یونان، هادس اغلب به عنوان خدای المپیایی شناخته می شود، اگرچه او یکی از 12 خدای کوه المپ نبود. پس از تیتانوماکی، زئوس، پوزیدون و هادس گرد هم آمدند تا کیهان را بین خود تقسیم کنند. قرعه کشی شد و در نتیجه زئوس صاحب آسمان ها و زمین شد، آب های جهان به قلمرو پوزیدون تبدیل شد و عالم اموات به هادس داده شد.


قلمرو هادس

استفاده از نام هادس به عنوان مترادف جهنم رایج بوده است، اما قلمرو هادس در اساطیر یونان فقط جهنم نبود، بلکه کل زندگی پس از مرگ بود. زیرا در قلمرو هادس تارتاروس (جهنم)، مراتع آسفودل (هیچ) و دشتهای الیزی (بهشت) قرار داشتند.

جغرافیای فیزیکی عالم اموات به خوبی ثبت نشده بود. با این حال، این مکان حاوی پنج رودخانه بود: آکرون (رود غم)، کوسیتوس (رود سوگواری یا سرزنش)، فلگتون (رود آتش یا خشم)، لته (رود فراموشی یا محو شدن از شرم) و استیکس (رود نفرت).


نقش هادس در یونان باستان

هادس نه شیطان بود و نه مرگ، و در واقع، خدای عالم اموات در تمام این فرآیند یک شخصیت نسبتاً منفعل بود. ارواح متوفی توسط یک راهنمای اموات به جایگاه مردگان آورده می شدند، مانند کاری که هرمس و تاناتوس (مرگ) انجام دادند. مردگان به لبه قلمرو هادس منتقل می‌شوند. سپس به سواحل رودخانه غم و رودخانه سوگواری می رفتند و کسانی را که می‌توانستند پول بدهند را با قایق به دنیای زیرین می بردند.

پس از آن سه قاضی عالم اموات، پادشاهان ایاکوس، مینوس و رادامانتیس، زندگی فرد را مورد قضاوت قرار می کردند. کسانی که زندگی‌شان قهرمانانه بود به میدان‌های الیزی (بهشت) می‌رفتند، آن‌هایی که زندگی‌شان با بی‌تفاوتی سپری شده بود، ابدیت را در چمن‌زارهای خاکستری آسفودل (برزخ) سپری می کردند، و آن‌هایی که شرور بودند ممکن بود خود را در تارتاروس (جهنم) بیابند.

مجازات ابدی در تارتاروس نیز توسط هادس انجام نمیشد، زیرا زندانیان توسط Hecatonchires ها محافظت می شدند و مجازات توسط Erinyes (خشمگین ها) اجرا می شد.

در نهایت، سربروس، سگ سه سر، مسئول اطمینان از این بود که هیچ کس قلمرو هادس را ترک نکند.

با این حال، هادس، به عنوان خدای مردگان، همه آنچه را که در قلمرو او می گذشت از یک تخت آبنوس در قصر خود در جهان زیرین مشاهده می کرد. نقش هادس در اساطیر یونانی این بود که به سادگی بر مراسم خاکسپاری و دفاع از حق همه متوفیان برای داشتن یک دفن مناسب و شایسته کمک کند.


هادس و پرسفون

با این حال، هادس نمی خواست به تنهایی حکومت کند، و بنابراین به دنبال کسی بود که ملکه دنیای زیرین شود. هادس تصمیم گرفت که دختر زئوس و دیمیتر، الهه پرسفون، می تواند همسر ایده آل باشد. هادس از زئوس مشورت خواست و زئوس قبول کرد که هادس می تواند دخترش را به همسری بگیرد. پرسفون انتخاب چندانی در این تصمیم نداشت، زیرا هادس از عالم اموات بالا رفت و پرسفون را در حالی که مشغول چیدن گل نرگس بود، ربود.

دیمیتر از ناپدید شدن دخترش پریشان شد، به خصوص زمانی که نمی توانست بفهمد پرسفون کجاست. دیمیتر زمین را جستجو کرد و در حین جستجو، رشد گیاهان را نادیده گرفت و قحطی در سراسر زمین گسترش یافت. در نهایت زئوس مجبور به دخالت شد و به هادس دستور داد پرسفون را به مادرش بازگرداند.

هادس با داشتن الهه آرزوهای خود، قصد نداشت پرسفون را به سرعت رها کند، بنابراین پرسفون را فریب داد تا مقداری دانه انار بخورد. با خوردن دانه ها، پرسفون برای بخشی از سال که معمولاً پاییز و زمستان است، به عالم اموات متصل می شد. در این دوره، رشد محصولات متوقف شد، زیرا دیمیتر از جدا شدن از دخترش ناراحت بود، اما هر بهار و تابستان، زمانی که پرسفون به دنیای سطحی بازمی‌گشت، محصولات دوباره رشد می‌کردند.

بنابراین در حالی که هادس و پرسفون به طور معمول با هم بر روی تاج و تخت خود به تصویر کشیده می شدند، این وضعیت فقط در بخشی از زمان صادق بود.

همسر هادس فرزندان شوهرش را به دنیا نیاورد، زیرا خدای مردگان به طور کلی نابارور در نظر گرفته می‌شد، همانطور که با موقعیت او همخوانی داشت.


دور از دامنه هادس

داستان هادس و پرسفونه یکی از معدود داستان هایی است که خدای عالم اموات قلمرو خود را ترک کرد. داستان دیگر هادس در سطح زمین، داستان هراکلس و محاصره پیلوس است.

هراکلس پس از اینکه نلئوس از پاک کردن او از گناهانش امتناع کرد، به پیلوس حمله کرد. در طول تصرف پیلوس، هادس در میان مدافعان شهر حضور داشت، زیرا هادس در پیلوس و به عنوان ناظر مردگان پرستش می شد.

در هر صورت، هادس با یکی از تیرهای هراکلس مجروح شد و خدای مردگان مجبور شد برای التیام زخم به کوه المپ عقب نشینی کند.

زمانی که هادس قصر خود را در عالم اموات ترک کرد، گفته شد که خدای مردگان با یک ارابه سیاه سفر می کند که توسط چهار اسب سیاه کشیده می شود.


داستان های هادس در اساطیر یونانی

داستان‌های هادس در اساطیر یونان، به‌ویژه در مقایسه با تعداد داستان‌های زئوس یا پوزئیدون، تعداد کمی دارند. این تعجب آور نیست زیرا خدای جهان اموات به ندرت قلمرو خود را ترک می کند. چند داستان مهم دیگر نیز وجود دارد که اغلب شامل کسانی می شود که به قلمرو هادس فرود آمدند و کسانی که او را عصبانی کردند.

اسکلپیوس پسر 
آپولو بود که چنان در پزشکی مهارت یافت که به خدای پزشکی شهرت یافت. اسکلپیوس آنقدر ماهر بود که حتی می توانست بر مرگ غلبه کند. در حقیقت با این مهارت به قلمرو هادس تجاوز کرد. اگر کسی نمی‌توانست بمیرد، خدای مردگان چه سودی داشت؟ زئوس در نهایت مجبور شد برای جلوگیری از اختلافات بیشتر، اسکلپیوس را بکشد.

سیزیف پادشاه فانی بود که سعی کرد بر مرگ غلبه کند و در این راه هادس را به شدت خشمگین کرد. در ابتدا، سیزیف وقتی که تاناتوس برای مرگ پادشاه آمد، پادشاه تاناتوس را به زنجیر کشید و پس از اینکه پادشاه به عالم اموات کشیده شد، سعی کرد پرسفون را متقاعد کند تا به او اجازه دهد تا برای تنبیه هادس که اور ا نیز ربوده بود، به دنیای سطحی بازگردد. سرانجام هادس مجبور شد هرمس را بفرستد تا پادشاه را به دنیای زیرین بازگرداند، جایی که بالخره سیزیف در تارتاروس (جهنم) مجازات شد.

تسئوس و پیریتوس زمانی که پیریتوس تصمیم گرفت که پرسفون را عروس خود کند، به دنیای زیرین فرود آمدند. هادس به خوبی از دلیل آمدن آنها به قلمرو خودش آگاه بود و در حالی که ظاهراً از آن جفت استقبال می کرد و به آنها میهمانی می داد، آنها را در صندلی های سنگی به دام انداخت. هادس قصد داشت که تسئوس و پیریتوس را برای ابد در زندان قرارداد تا زمانی که هرکول یا هراکلوس برای نجات و شفاعت آنها به دنیای هادس وارد شد. 

خشم هادس علیه شهر تبس نیز برانگیخته شد و زمانی که پادشاه کرئون از دفن جنگجویان مرده در طول جنگ "هفت علیه تبس" امتناع کرد، خدای مرگبار طاعون را علیه شهر فرستاد. خشم هادس تنها زمانی فروکش کرد که کورونیدها خود را قربانی کردند. گفته می‌شود، هادس می‌توانست در مواقعی شفقت و نرمش نشان دهد.

قهرمان یونانی هراکلس یا هرکول برای دوازدهمین کار خود به دنیای زیرین فرود آمد تا سربروس را بازگرداند. هرکول ابتدا قبل از کشتی گرفتن با سگ غول پیکر از هادس اجازه خواست. هادس با حذف سگ نگهبانش موافقت کرد، تا زمانی که سربروس آسیبی نبیند، و پس از آن آزاد شد. هراکلس نیز در این سفر تسئوس را نجات داد و دوباره هراکلس و تسئوس از هادس طلب بخشش کردند. 
در حالی که هادس به هراکلس اجازه داد تا تسئوس را نجات دهد، پیریتوس را آزاد نکرد.

قهرمان دیگری که به قلمرو هادس فرود آمد، اورفئوس بود که آمد تا همسرش اوریدیک را بازپس گیرد. هادس در واقع آنقدر با موسیقی اورفئوس جذب شد که با آزادی اوریدیک موافقت کرد، اما فقط به شرطی که اورفئوس باید جلوتر می رفت و به عقب نگاه نمی کرد. البته اورفئوس قبل از اینکه به سطح آب بیاید به همسرش نگاه کرد و بنابراین او یکبار دیگر اوریدیک را از دست داد.


پرستش هادس در یونان باستان

در اساطیر یونان، هادس یکی از ترسناک ترین و مورد احترام ترین خدایان یونانی بود و در حالی که آیین هادس در سراسر یونان باستان وجود داشت، پرستش هادس محدود بود. این عدم پرستش به این دلیل بود که هادس غیرقابل حرکت تلقی می شد و بنابراین هر گونه قربانی برای هادس، خدا را تحت تأثیر قرار نمی داد.

مردم در یونان باستان در مورد گفتن نام هادس از ترس اینکه توجه خدا را به خود جلب کنند محتاط بودند. بنابراین هادس با نام های دیگری از جمله کلیمنوس (بدنام notorious)، اوبولئوس (حدس زدن خوب good guessing) و پلی دگمون (گیرنده بسیاری receiver of many) شناخته شد. یکی از نام‌هایی که اغلب به هادس داده می‌شود پلوتون (پرداخت کننده ثروت giver of wealth) بود، زیرا گفته می‌شود که خدای مردگان تأمین‌کننده تمام فلزاتی است که از زمین بیرون آمده‌اند.



آرکتایپ شخصیت شناسی توسعه فردی خودشناسی


برای ثبت نظر بایستی ابتدا وارد شوید.